دیاکودیاکو، تا این لحظه: 14 سال و 4 روز سن داره

فرشته ی کوچک من

26مرداد

امروز باید برای مراقبت ویژه می رفتیم بهداشت...من می دونستم وزن گیری کم تو فقط برای دندونات بود عزیزم...عالی بود امروز تو با وزن ٩ کیلو و اضافه کردن ٧٠٠ گرم در ١ ماه خستگی را از تن ما در کردی...من و بابایی با یک لبخند گنده از بهداشت اومدیم بیرون...از دیشب هم مدام تکرار می کنی با با با با با...من فدای صدای زیبات...الان هم بعد از یک ناهار خوشمزه و یک دوش دلچسب خوابیدی...خوابهای خوب ببینی فرشته ی کوچک من... 
26 مرداد 1392

برای پسرک پاییزیم

  نه بهار با هیچ اردیبهشتی! نه تابستان با هیچ شهریوری! نه زمستان با هیچ اسفندی! به اندازه ی پاییز به مذاق خیابان خوش نیامد، پاییز مهری داشت که بر دل خیابان نشست.... ...
25 مرداد 1392

ناگفته های 2ماهه

عزیز دلم ٢ماهی می شه که چیزی ننوشتم،نفسم درگیر بازیگوشی های تو و سرگرم تفریح های تابستونی بودیم، دور همی ها و شب نشینی ها. پسرم ماه پیش ٢تا دندون بالاییت هم در اومده و تو با لبخند ٤دندونیت دل ما را آب می کنی.کلی اسباب بازی های خوشگل هدیه گرفتی از مامانی هات ...هواپیما،شیر،زرافه،لاک پشت، ماشین...و البته خیلی اهل بازی کردن نیستی و همش می خوای تو کارهای بزرگترها و وسایلشون باشی. امروز ساعت ١١ لبه ی میز را گرفتی و سر پا ایستادی و من کاملا غافلگیر شدم و دوربین را آوردم و از این صحنه تونستم فیلم بگیرم...باورم نمی شه که تو همون جوجه ی ریزه میزه ی منی که چه شبهایی را با هم تا صبح بیدار می موندیم و من استرس داشتم که می تونم از تو...
25 مرداد 1392
1